نکته اخلاقی
می گویم: روز بخیر
پیرمرد در پاسخم می گوید :عاقبت بخیر
به وجد می آیم از پاسخش ،چه دعایی!!!
من برای او خیری می خواهم به کوتاهی یک روز
او برای من خیری می خواهد به بلندای یک سرنوشت
دوستان عزیزم
عاقبت بخیر
می گویم: روز بخیر
پیرمرد در پاسخم می گوید :عاقبت بخیر
به وجد می آیم از پاسخش ،چه دعایی!!!
من برای او خیری می خواهم به کوتاهی یک روز
او برای من خیری می خواهد به بلندای یک سرنوشت
دوستان عزیزم
عاقبت بخیر
دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی کار می کردند که یکی از آنها ازدواج کرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود .
شب که می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف می کردند . یک روز برادر مجرد با خودش فکر کرد و گفت:
درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم. من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او خانواده بزرگی را اداره می کند.
بنابراین شب که شد یک کیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت.
در همین حال برادری که ازدواج کرده بود با خودش فکر کرد و گفت : درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم. من سر و سامان
گرفته ام ولی او هنوز ازدواج نکرده و باید آینده اش تأمین شود.
بنابراین شب که شد یک کیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت.
سال ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند که چرا ذخیره گندمشان همیشه با یکدیگرمساوی است. تا آن که در یک شب تاریک دو برادر
در راه انبارها به یکدیگر برخوردند. آن ها مدتی به هم خیره شدند و سپس بی آن که سخنی بر لب بیاورند کیسه هایشان را زمین
گذاشتند و یکدیگر را در آغوش گرفتند.
دختره با کلی آرایش برگشته میگه:
واقعأ شما پسرا این دختر چادریا رو از ما بیشتر دوست دارین؟
پسره خیلی رک گفت: آره!!!
دختره جواب داد:
پس اگه دوسشون دارین چرا نگاهشون نمیکنین و سرتون رو میندازین پایین از پیششون رد میشید؟؟؟
پسره گفت:
آره تو راس میگی ما نباید سرمون رو پایین بندازیم
اصلا سر پایین انداختن کمه؛
باید تعظیم کرد در مقابل یادگار حضرتــــــــ زهــــــــــــرا …
چادر همان حجابی است که پشت در سوخت ولی از سر زهرا نیفتاد.
هر کس به رزق و روزی اندک خدا راضی باشد ، خداوند از عمل اندک و کم او راضی خواهد بود .