عشق مادری ...
11 فروردین 1395 توسط فاطیما
شبی، پسری نزد مادرش که در آشپزخانه در حال پختن شام بود، رفت و یک برگه کاغذ را به او داد. مادر دست هایش را با حوله ای تمیز کرد و نوشته ها را با صدای بلند خواند. پسرش با خط بچه گانه نوشته بود: صورتحساب:
کوتاه کردن چمن باغچه ۵ دلار مرتب کردن اتاق خوابم ۱… بیشتر »